تبليغاتX
..::مرگ___عــــــشق::..


..::مرگ___عــــــشق::..

سلام به همگی

امتیاز به وبلاگ یادتون نره.

با تشکر

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 9:39 توسط ajix| |

به زندان گفتن از تو تنها تر کیست؟

گفت:کسی که دلش زندانی دیگریست.

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 8:50 توسط ajix| |

در بین تمامی مردم تنها عقل است که عادلانه تقسیم شده است،زیرا همه فکر می کنند به اندازه کافی عاقلند.

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 8:46 توسط ajix| |

اگر می دانستید که یک محکوم به مرگ هنگام مجازات تا چه حد آرزوی بازگشت به زندگی را دارد آنگاه قدر روزهایی را که با غم سپری می کنید را می دانشتید.

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 8:29 توسط ajix| |

دل تنها سرایی است که هرچه بشکند محکمتروهرچه بلرزد مستحکم تروهرچه آزار ببیند مقاوم تر میشود.

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 8:25 توسط ajix| |

شهادت امام رضا(ع)برتمامی شیعیان تسلیت باد... .

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 11:3 توسط ajix| |

کسی باش که عمری با تو بودن یک لحظه و لحظه ای بی تو بودن یک عمر باشد.

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 9:48 توسط ajix| |

پرواز کن تا به جایی که می خواهی برسی،اگر پرتاب شوی به جایی می رسی که دیگران می خواهند.

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 9:41 توسط ajix| |

به دری که بسته شد چشم ندوز تا از درهایی که باز می شود،غافل نشوی.

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 9:31 توسط ajix| |

نبودن هیچ کس سخت نیست،فراموش کردن یک بودن سخت است...!

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 9:10 توسط ajix| |

شاید تقدیر قابل تغییر نباشد...

اما تغییر،قابل تقدیر است!

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 9:6 توسط ajix| |

از سکوت پرسیدم برای دوستم چه بنویسم؟

گفت:بنویس مارا چون روزگار فراموش مکن.

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 9:2 توسط ajix| |

هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 10:43 توسط ajix| |

کودکی که میداند دستان پینه بسته پدرش تن فروشیه خواهرش و گریه مادرش از بی پولیست چگونه میتواند در مدرسه بنویسد :
علم از ثروت بهتر است.....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 10:42 توسط ajix| |

در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند. تخت او در کنار تنها پنجره ی اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد. و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند. از همسر ...



بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 10:31 توسط ajix| |

همیشه میگن سکوت علامت رضاست ، اما نه!! بعضی وقتها سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی .. بعضی وقتها هم سکوت می کنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری ... گاهی وقتها سکوت یه اعتراضه ، گاهی موقعها هم انتظاره... اما بیشتر وقتها سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری، توصیف کنه.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 10:28 توسط ajix| |

زندگی با همه تلخیاش یه درس خوب بهم داد
اونم اینه که رفیق اونی نیست که باهاش خوشی
رفیق اونیه که بی اون داغونی.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 10:24 توسط ajix| |

اگر مي خواهي ارزشت را نزد خدا بداني، ببين ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چقدر است!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 10:20 توسط ajix| |

كوچيك كه بوديم تنها كفشامون رو اشتباه ميپوشيديم اما حالا چي؟ حالا كه بزرگ شديم تنها كار درستمون پوشيدن كفشامونه!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 9:31 توسط ajix| |

روزی جوان ثروتمندی نزد استادی رفت و گفت: عشق را چگونه بیابم تا زندگانی نیكویی داشته باشم؟

استاد مرد جوان را به كنار پنجره برد و گفت: پشت پنجره چه می‌بینی؟

مرد گفت: آدم‌هایی كه می‌آیند و می‌روند و گدای كوری كه در خیابان صدقه می‌گیرد.

سپس استاد آینه بزرگی به او نشان داد و گفت: اكنون چه می‌بینی؟

مرد گفت: فقط خودم را می‌بینم.

استادم گفت: اكنون دیگران را نمی‌توانی ببینی. آینه و شیشه هر دو از یك ماده اولیه ساخته شده‌اند، اما آینه لایه نازكی از نقره در پشت خود دارد و در نتیجه چیزی جز شخص خود را نمی‌بینی.

خوب فكر كن!

وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آن‌ها احساس محبت می‌كند، اما وقتی از نقره یا جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می‌بیند.

اكنون به خاطر بسپار: تنها وقتی ارزش داری كه شجاع باشی و آن پوشش نقره‌ای را از جلوی چشمهایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و همه رادوستشان بداری اینبار نه به خاطر خودت بلکه به خاطر خدا .

آن‌گاه خواهی دانست كه:

" عشق یعنی دوست داشتن دیگران "

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 9:24 توسط ajix| |


نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 13:48 توسط ajix| |

خداحافظ ای عشق نازنینم

خداحافظ ای شعر آخرینم

خداحافظ گرمای شب زمستون

خداحافظ هراس کوچه و خیابون

خداحافظ شور و احساس رهایی

برای ما رسیده وقت جدایی

زمونه بال پروازمو شکست

درد وغم تو وجودم نشست

وجودی که با تو شاد بود

وجودی که با تو آزاد بود

زندگی بی تو خیلی سخته

بی تو آرزوهام از دلم رفته

زندگی بی تو دلنشین نیست

قصه ما آخرش شیرین نیست

نذار حرمت بینمون بمیره

نذار تنت رنگ تنهایی بگیره

برو تا برسی به شهر آرزوهات

چیزی ندارم تا بریزم پیش پاهات

 فقط فراموشم نکن

بی صدا و خاموشم نکن

خداحافظ رنگین کمون رویا

نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 8:47 توسط ajix| |

من بی تو هیچم .....تو باورم نکن
خیسم ز گریه......تنهاترم نکن
عاشق نبودم......تا با تو سر کنم
آتش نبودم.........خاکسترم نکن


اگه عاشقت نبودم......اگه بی تو زنده بودم
تو بمون که بی تو.......غصه می خورم


اگه دل به تو نبستم.......اگه این منم که هستم
ولی از هوای گریه ات پرم


اگه شِکوه دارم از تو......اگه بی قرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تویی


 

به هوایت ای ستاره.....به تو می رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تویی


دل کنده بودم.....از هم زبونیت
پنهون نکردی.....از من نشونیت
من پا کشیده م......از عهد بسته ام
تو پا فشردی....... بر مهربونیت


اگه همزبون نبودم.....اگه مهربون نبودم
چه کنم دل این، دل شکسته رو


اگه سرد و مرده بودم.....اگه پر نمی گشودم
به تو بستم این دو بال خسته رو

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 8:39 توسط ajix| |


یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟

من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،با ملاحظه هستی، 

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 12:5 توسط ajix| |

می نویسم٬ می نویسم از تو

تا تنِ کاغذِ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه این گریه اگر بُگذارد

گریه این گریه اگر بُگذارد

با تو از روزِ اَزَل خواهم گفت

فتحِ معراجِ ازل کافی نیست

با تو از اوجِ غزل خواهم گفت

می نویسم همه ی هق هقِ تنهایی را

تا تو از هیچ به آرامشِ دریا برسی

تا تو در همهمه٬ همراه سکوتم باشی

به حریمِ خلوتِ عشق تو تنها برسی

می نویسم همه ی با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به با تو بودن بِبَری

تا تو تکیه گاهِ امنِ خستگی ها باشی

تا مرا باز به دیدارِ خودِ من ببری...

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 12:2 توسط ajix| |

کوشش کن تا تنها باشی زیرا تنها به دنیا آمدی و تنها از دنیا خواهی رفت . بگذار عظمت عشق را درک نکنی زیرا آنقدر عظیم است که تو را نابود خواهد کرد .
نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 12:0 توسط ajix| |

نیا باران زمین جای قشنگی نیست

من از جنس زمینم خوب میدانم

که گل در عقد زنبور است

ولی سودای بلبل دارد

و پروانه را هم دوست میدارد

نیا باران پشیمان میشوی از آمدن

زمین جای قشنگی نیست

در ناودان ها گیر خواهی کرد

من از جنس زمینم خوب میدانم

که این جا جمعه بازار است

و دیدم عشق را در بسته های

زرد کوچک نسیه میدادند

در این جا قدر مردم را

به جو اندازه میگیرند

در این جا فال حافظ را

به فال کولیان در به در

اندازه میگیرند

نیا باران

زمین جای قشنگی نیست

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 8:36 توسط ajix| |

دلم تنگ است از این زندان که نامش زندگی باشد

اگر این زندگی باشد دگر زندان کجا باشد

دگر عاشق نخواهم شد که معشوقان جفا دارند

روم بر کنج میخانه که می نوشان صفا دارند.

نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 11:6 توسط ajix| |

خدا چرا عاشق شدم من

ديگه از دست اين دل يک شب آروم ندارم

واي چرا تو این زمونه شدم قربوني دل اسيره روزگارم

روزا چشماي نازش ميشينه تو نگاهم

شبا وقتي مي خوابم ميبينمش تو خوابم

براش نامه نوشتم

قشنگ و عاشقونه

نوشتم با دو چشماش منو کرده ديونه

نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 8:59 توسط ajix| |

ﻫﻮاي ﺧﺎﻧﻪ ﭼﻪ دﻟﮕﻴﺮ ﻣﻲﺷﻮد ﮔﺎﻫﻲ

‫از اﻳﻦ زﻣﺎﻧﻪ دﻟﻢ ﺳـﻴﺮ ﻣﻲﺷﻮد ﮔﺎﻫﻲ

‫ﻋـﻘـﺎب ﺗـﻴـﺰ ﭘـﺮ دﺷـﺘـﻬﺎي اﺳـﺘﻐﻨﺎ

‫اﺳـﻴـﺮ ﭘـﻨﺠﻪي ﺗﻘﺪﻳﺮ ﻣﻲﺷﻮد ﮔﺎﻫﻲ

‫ﺻـﺪاي زﻣـﺰﻣـﻪي ﻋﺎﺷـﻘﺎن آزادي

‫ﻓﻐﺎن و ﻧﺎﻟﻪي ﺷﺒﮕﻴﺮ ﻣﻲﺷﻮد ﮔﺎﻫﻲ

‫ﻧـﮕـﺎهِ ﻣـﺮدم ﺑـﻴـﮕﺎﻧـﻪ در دل ﻏـﺮﺑـﺖ

‫ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺧﺴﺘﻪي ﻣﻦ ﺗﻴﺮ ﻣﻲﺷﻮد ﮔﺎﻫﻲ

‫ﻣﺒﺮ ز ﻣﻮي ﺳﭙﻴﺪم ﮔﻤﺎن ﺑﻪ ﻋﻤﺮ دراز

‫ﺟﻮان ز ﺣﺎدﺛﻪاي ﭘـﻴﺮ ﻣﻲﺷﻮد ﮔﺎﻫﻲ

‫ﺑﮕﻮ اﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﻳﻲ ﻧﻤﻲرﺳﺪ ﻓﺮﻳﺎد

‫ﻛﻼم ﺣﻖ دمِ ﺷﻤﺸـﻴﺮ ﻣﻲﺷﻮد ﮔﺎﻫﻲ

‫ﺑـﮕـﻴـﺮ دﺳـﺖ ﻣﺮا آﺷـﻨﺎي درد ﺑـﮕﻴﺮ

‫ﻣﮕﻮ ﭼﻨﻴﻦ و ﭼﻨﺎن، دﻳﺮ ﻣﻲﺷﻮد ﮔﺎﻫﻲ

‫ﺑﻪ ﺳﻮي ﺧﻮﻳﺶ ﻣﺮا ﻣﻴﻜِﺸﺪ ﭼﻪ ﺧﻮن و ﭼﻪ ﺧﺎك

‫ﻣـﺤـﺒـﺖ اﺳـﺖ ﻛـﻪ زﻧـﺠـﻴـﺮ ﻣـﻲﺷـﻮد ﮔـﺎﻫـﻲ

نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 8:18 توسط ajix| |


Design By : Ajix

فقط دلتنگی